قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
375
تاريخ الفي ( فارسى )
سؤالات قيصر از على ( ع ) و در مقصد اقصى آورده كه در اثناء اين ، مقال رسول قيصر روم رسيد و مسائلى چند ، [ كه ] از روى امتحان بر اهل اسلام القا مىكردند ، آورده از معاويه جواب آن مىخواست . معاويه از جواب آنها عاجز شد . با عمرو عاص مشورت كرد . عمرو عاص گفت : اين مسائل را به علىّ بن ابى طالب نويس و از او جواب درخواه كه او در جواب مضايقه نخواهد فرمود . پس معاويه به استصواب عمرو عاص آن مسائل را به دست شخصى مجهول الحال داد كه از امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، به نوعى كه نداند كه سائل آن كيست ، استفسار نموده جوابها را نوشته سازد . و مسائل اين بود كه : مسافت ميان حقّ و باطل و بعد ميان آسمان و زمين به چه مقدار است ؟ و از مشرق تا مغرب چند راه است ؟ و مجرّه - كه آن را به فارسى كهكشان گويند - چيست ؟ و محو قمر چيست ؟ و اوّل چيزى كه بر روى زمين متحرّك شد چه بود ؟ و خنثى در حكم مرد است يا داخل زن ؟ و ده چيز كه از يكديگر سختتر باشند كدام است ؟ و ارواح مؤمنان بعد از مفارقت بدن كجا مىرود و جانهاى كافران چهجا جمع مىشود ؟ و سيّد شريف علم الهدى در صحيفة الحقايق يك مسئله زياده آورده : « و آن چه چيز است كه خداى تعالى عالم به او نيست ؟ » چون آن شخص اين مسائل را به نزد [ 50 الف ] امام المتّقين و يعسوب الدّين ، علىّ بن ابى طالب ، كرّم اللّه وجهه ، آورد آن حضرت فرمود كه « اين مسائل را به معاويه فرستادند و جواب او نيافته . و چگونه داند ؟ كه او جاريه آزاد كرد و تزويج آن جاريه به موجب شرع نبوى ناكرده با او مباشرت مىنمايد . پس ميان من و او خداوند سبحانه و تعالى حكم فرمايد كه او قطع رحم كرد و منزلت عظيم مرا صغير و حقير شمرد . » بعد از آن فرزندان خود را جمع فرموده آن مرد شامى را گفت : در ميانهء اينها از هركدام كه خواهى جواب اين مسائل بشنو . شامى گفت : از اين كه موى بر سر دارد و اشاره به امام حسين ، عليه السّلام ، كرد . پس جگرگوشهء مصطفى به فحواى كلام معجز نظام سيّد انام كه : كلّموا النّاس على قدر عقولهم « يعنى : سخن كنيد به مردمان به مقدار عقل ايشان » به اندازهء [ فهم ] سائل شروع در جواب كرد و از روى تمثيل فرمود : « بدان كه ميان حق و باطل چهار انگشت مسافت بيش نيست . يعنى حق اين [ است ] كه مىبينى به چشم خود و باطل آنكه به گوش خود شنيدى از معاويه . و امّا مسافت ميان آسمان و زمين ، مقدار دعوت مظلوم و مدّت بصر بيش نيست . و مسافت ميان مشرق و مغرب مقدار سير يك روزهء آفتاب است . و مجرّه ، كه آن را كهكشان خوانند ، كواكب صغار است كه در يك قسمت واقع شده و اجرام آنها بواسطهء صغر و قرب يكديگر متميّز نمىنمايند و ليكن مشاع « 1 » محسوس مىگردد .
--> ( 1 ) . يك جا ، مشترك ، - و .